فريد الدين العطار النيسابوري

61

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر تو جانى بر فشانى مردوار * بس كه جانان جان كند بر تو نثار . حكايت سيمرغ ابتداىِ كارِ سيمرغ اى عجب * جلوه‌گر بگذشت بر چين نيمشب در ميانِ چين فتاد از وى پرى * لا جرم پر شور شد هر كشورى هر كسى نقشى از آن پر بر گرفت * هر كه ديد آن نقش كارى در گرفت آن پر اكنون در نگارستانِ چينْست * « اطْلُبُوا العِلْمَ وَ لَو بالصِين » ازينْست گر نگشتى نقشِ پرِ او عيان * اين همه غوغا نبودى در جهان اين همه آثارِ صنع از فرِ اوست * جمله انمودارِ نقشِ پرِ اوست چون نه سر پيداست وصفش را نه بُن * نيست لايق بيش ازين گفتن سخُن هر كه اكنون از شما مردِ رهيد * سر به راه آريد و پا اندر نهيد . جملهء مرغان شدند آن جايگاه * بى قرار از عزّتِ اين پادشاه شوقِ او در جانِ ايشان كار كرد * هر يكى بىصبرى بسيار كرد